خدا مرده است، زنده باد دولت، آيت الله خمينی در چند پرده

پاورقی ها:

۱- روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد ۴ ، ص ۱۹۹.
۲- پیشین، ص ۲۳۴.
۳- پیشین، ص ۲۴۲.
۴- روح الله خمینی ، صحیفه ی نور، جلد ۳ ، ص ۱۷۸.
۵- روح الله خمینی ، ، صحیفه ی نور ، جلد ۲ ، ص ۲۸۰.
۶- پیشین، ص ۲۴۲.
۷- پیشین، ص ۲۲۲.
۸- روح الله خمینی ، صحیفه ی نور، جلد ۴ ، ص ۱۹۰.
۹- روح الله خمینی ، ، صحیفه ی نور ، جلد ۶ ، ص ۳۲.
۱۰- روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد ۴ ، صص ۲۸۲- ۲۸۱.
این سخنان دقیقاً یادآور سخنان تامس پین در پاسخ به ادموند برک است. او خطاب به برک نوشت:
“هر قرنی و هر نسلی، در همه حال، باید دارای همان آزادی عمل باشد که قرون و نسلهای قبل داشته اند. بی اساسی و خودبینی این فکر که کسی بخواهد پس از مرگ نیز حکومت کند، از هر بیدادگری و استبدادی مسخره تر و تحمل ناپذیرتر است”(تامس پین، حقوق بشر، برگ پرماجرایی از انقلاب فرانسه، ترجمه ی اسدالله مبشری، شرکت علمی فرهنگی، ص۱۳). “من از حقوق زندگان دفاع می کنم و می کوشم تا از منزوی کردن، خراب کردن، یا تضعیف آنان، از سوی قدرت مردگان، جلوگیری کنم. اما آقای برک طرفدار قدرت مردگان علیه حقوق و آزادی زندگان است. . . کسانی که این جهان را بدرود گفته اند و آنان که هنوز به وجود نیامده اند، نسبت به یکدیگر فاصله ای عظیمتر از آن دارند که تصور انسان بتواند آن را دریابد، پس، بین آنان چه امکان تعهدی ممکن است وجود داشته باشد. چه قاعده یا اصلی را می توان وضع کرد برای آنکه از میان دو موجود خیالی، که یکی از حیات محروم شده و دیگری هنوز به گلشن زندگی پای ننهاده است، دو موجودی که هرگز نمی توانند در این جهان یکدیگر را ملاقات کنند، یکی مجاز باشد تا پایان جهان بر دیگری حکمفرمایی کنند؟ “(پیشین، ص ۱۴).
۱۱- روح الله خمینی ، ، صحیفه ی نور ، جلد ۳ ، ص ۸۸.
۱۲- بسیاری از فقهای بزرگ شیعه(همچون محقق حلی)، اجرای حدود را وظیفه ی امام معصوم می دانند. به این دلیل، با توجه به اینکه بیش از هزار و دویست سال از غیبت امام دوازدهم می گذرد، آنها اجرای حدود در عصر غیبت را مجاز نمی دانند. سيد بن‌ زهره‌ در غنيه‌النزوع‌ و ابن‌ادريس‌ در السرائر در اين‌ زمينه‌ ادعای‌ اجماع‌ كرده‌اند. ابن‌ ادريس‌ در السرائر تصريح‌ كرده‌ است‌: “الاجماع‌ حاصل‌ منعقد من‌ اصحابنا و من‌ المسلمين‌ جميعاً، انه‌ لايجوز اقامة‌ الحدود، و لا المخاطب‌ بها الا الائمة‌، و الحكام‌ القائمون‌ باذنهم‌ في‌ ذلك‌، فامّا غيرهم‌ فلا يجوز له‌ التعرض‌ بها علي‌ حال‌، و لايرجع‌ عن‌ هذا الاجماع‌ باخبار الاحاد بل‌ با جماع‌ مثله‌، او كتاب‌ اللّ’ه‌ تعالی‌، او سُنّةٍ متواترة‌ مقطوع‌ بها: اجماع‌ اماميه‌ بلكه‌ همه‌ مسلمانان‌ بر اين‌ امر منعقد است‌ كه‌ اقامة‌ حدود و مخاطب‌ آن‌ جز برای‌ ائمه‌(ع‌) و حكامی‌ كه‌ به‌ اذن‌ ايشان‌ بر آن‌ مأمور شده‌اند جايز نيست‌، اما غير ايشان‌ در هيچ‌ حالی‌ مجاز به‌ اقدام‌ به‌ اقامة‌ حدود نيستند، از اين‌ اجماع‌ با اخبار واحد نمی ‌توان‌ بازگشت‌، بلكه‌ تنها اجماعی‌ همانند آن‌، يا آيات‌ قرآن‌ كريم‌ يا سنت‌ متواتر قطعی‌ توان‌ نقض‌ چنين‌ اجماعی‌ را دارند [كه‌ چنين‌ ادله‌ای‌ در دست‌ نيست‌]”( السرائر الحاوی التحریر الفتاوی ، قم، ۱۴۱۰، جلد ۲ ، ص ۲۵).
آیت الله خویی نه تنها فقها را در امور عامه فاقد ولایت به شمار می آورد، بلکه در امور حسبیه هم آنان را دارای ولایت شرعیه نمی داند. می گوید:
“ولایت در زمان غیبت با هیچ دلیلی برای فقیهان اثبات نمی شود. ولایت تنها اختصاص به پیامبر(ص) و ائمه(ع) دارد. آنچه از روایت برای فقیهان اثبات می شود، دو امر است:”نفوذ قضاوت و حجیت فتوای ایشان. اما حق تصرف در مال قاصران و غیر ایشان که از شئون ولایت است ندارند. مگر در امور حسبیه. فقیه در این محدوده(امور حسبیه)ولایت دارد، اما نه به معنای ادعا شده، بلکه به معنای نفوذ تصرفاتش با تصرفات وکیلش، و نیز منعزل شدن وکیل فقیه با موت فقیه. و این از باب اخذ به قدر متیقن است. . . قدر متیقن کسانی که مالک حقیقی(خداوند) راضی به تصرفاتشان است، فقیهان جامع الشرایط می باشند. بنابراین آنچه برای فقیه ثابت می باشد، جواز تصرف است نه ولایت”(آیت الله خویی، التنقیح فی شرح العروه الوثقی الاجتهاد و التقلید، تقریرات ابحاث میرزا علی غروی تبریزی، قم، ۱۴۱۰، چاپ سوم، ص ۴۲۴).
۱۳- فقهای معتقد به ولایت فقیه، ولایت فقیه بر غیر فقیه را از باب رجوع جاهل به متخصص قلمداد می کنند. آنان مردم را جاهل، صغیر، مهجور و یتیم به شمار می آورند. به عنوان نمونه، آیت الله خمینی در این خصوص گفته است:
“مردم ناقص اند و نیازمند کمال اند و ناکامل اند”(روح الله خمینی، ولایت فقیه، انتشارات ناس، ص ۴۱). مردم به “حاکمی کهقیم امین صالح باشد” محتاجند(پیشین، ص ۴۳). “ولی امر یعنی حاکمی که قیم و به پا نگهدارنده ی نظم و قانون اسلام باشد”(پیشین، ص ۴۲).
آیت الله احمد جنتی در بهمن ۱۳۷۷ خطاب به ائمه ی جمعه گفته است:
“ملت که به عنوان ایتام محسوب می شوند و عالمان در حکم قیم و والیان امر هستند، کار رسیدگی به تمام امور مردم را دارا هستند”(روزنامه ی صبح امروز، ۱۳/۱۱/ ۱۳۷۷). چند روز بعد در توضیح این مدعا گفت:”بعد از آنها[آل محمد]امت، حالتیتیمی را دارند که سایه ی پدر از سرش کوتاه شده و سفارش کرده اند که علما به جای امامان از آنها کفایت کنند و هدایت امت را به عهده گیرند، مانند قیمی که بعد از پدر متکفل اداره ی امور ایتام است”(روزنامه ی صبح امروز، ۲۰/۱۱/ ۱۳۷۷).
توماس هابز درباره ی قیم ها گفته است:
“قیم ها و اولیا می توانند نماینده ی صفار، محجورین و دیوانگان باشند که فاقد عقل اند؛ اما در طی دوران[قیمومت یا ولایت] صفار و محجورین را نمی توان مصدر تفویض اجازه ی اعمال[قیم یا ولی] به شمار آورد، مگر بعد از آنکه آنها(پس از کسب قوه ی تمیز) خود همان اعمال را معقول به حساب آورند. با این حال در دوران حجر، کسی که حق نظارت بر محجورین را دارد، می تواند چنان اجازه و اختیاری به قیم بدهد”"(توماس هابز، لویاتان، ویرایش و مقدمه از سی. بی. مکفرسون، ترجمه ی حسین بشیریه ، نشر نی، صص ۱۸۵- ۱۸۴).
۱۴- محقق خراسانی، گفته است که عقل آدمیان قادر به درک و فهم همه ی مراتب حسن و قبح نیست. بنابر این، فقط ائمه که معصوم اند، حسن و قبح همه ی افعال را می فهمند. او نوشته است: “عقل انسان غیر متکامل، ناتوان تر از آن است که همه ی جهات خیر و شر همه ی افعال را درک کرده و به تحسین و تقبیح آنها بپردازد، ولی عقول کامل که احاطه ی کلی بر تمام جهات دارند، در این مورد کارسازند و حسن و قبح تمام افعال را درک می نمایند. و اینکه در برخی از روایات وارد شده است که نزد هر امامی صحیفه ای است که تمام احکام در آن نوشته شده و هر امامی آن را[از امام قبل] به ارث می برد، شاید مقصود از آن همان روح وسیع و خرد گسترده و قلب صاحب احکام است که تمام کائنات در آن منعکس می شود”(محقق خراسانی ، الفوائد الاصولیه ، فائده ۱۳ ، ص ۳۳۰ ).
آیت الله جوادی آملی در تفسیر آیه ۱۶۵ سوره نسأ نوشته است: “این آیات بخوبی عدم کفایت عقل را برای هدایت انسان نشان می دهد، زیرا در صورت کفایت عقل خداوند با اعطای آن حجت را بر بشر تمام کرده و لذا نه نیاز به ارسال پیامبر بوده و نه مجال برای احتجاج مردم در قیامت باقی می ماند. . . و اگر عقل حصولی یا فطرت حضوری یا مجموع آنها بدون پیامبر به تنهایی برای هدایت بشر کافی می بود نیازی به وحی و رسالت نمی بود”(آیت الله جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت ، مرکز نشر فرهنگی رجاء ، چاپ اول ۱۳۷۲ ، ص ۱۱۱ ).
جوادی آملی نوشته است، انسان برای سعادت زندگی اجتماعی به قوانین نیاز دارد ولی آدمیان نه تنها توان عقلی تشخیص مصالح بلند مدت ا ندارند، بلکه تابع هوی و هوس ومنافع شخصی وگروهی اند و فقط پیامبران می توانند با قوانین معصوم از خطا و به دور از هوی و هوس و اجرای معصومانه ی آنها، بشر را برای زندگی سعادتمندانه ی دنیوی و اخروی یاری کنند(پیشین ، صص ۱۲۰- ۱۱۳ ). لذا شیوه های حکومت و سیاست تماماً در دایره ی رسالت انبیأ قرار خواهد گرفت. فقها را نمی توان عقل گرا به شمار آورد. آنها به صراحت تمام می گویند، فقط عقلی را می پذیرند که مدعیات شرع را تأیید کند. جوادی آملی می نویسد: “همان طور که مکرر بیان شد، منظور از برهان عقلی همان است که با استحکام آن می توان خدا را اثبات کرد و توحید آن را معلل دانست و ضرورت وحی و نبوت و معاد را مبرهن ساخت. و روشن است که چنین عقلی هماره خاضع وحی بوده و تقدم آن بر هر فکری را که دور از وحی است حتمی می داند”(آیت الله جوادی آملی ، فلسفه ی حقوق بشر ، ص ۵۸ ).
۱۵- در سلسله مقالات “امام زمان به چه کار فقها می آید؟ “، به تفصیل در این خصوص سخن گفته ایم.
۱۶- علامه طباطبایی در این خصوص نوشته است: “قوانين كليه‏اى كه در اسلام وضع شده و مطابق فطرت بشر و مقتضاى سعادت او هم وضع شده ، در هيچ عصرى مختلف و دستخوش تحول نمى‏ شود و صرف پيدايش ماشين به جاى الاغ و يا وسيله‏اى ديگر به جاى وسايل قديمى ، باعث تحول آن قوانين كليه نمى‏گردد. . . کتاب و سنت مشتمل بر احکام الهی است. احکام الهی دائمی و به مقتضای فطرت بشر است و نسخ راهی به آن ندارد. در عصر حاضر، حاکم اسلامی . . . باید طبق سیره ی رسول الله حکومت نماید. . . و باید احکام الهی را بدون هیچ کم و زیاد حفظ نماید”(طباطبایی، المیزان، جلد ۴ ، ص ۱۹۱- ۱۹۰).
۱۷- او خطاب به گورباچف نوشت:
“دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفا و به خصوص محی الدین بن عربی نام نمی برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیز هوش خود را که در این گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موی منازل معرفت آگاه گردند”(روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد ۱۲، ص ۶۸).
فقهای بسیاری ملاصدرا را لعن و تکفیر کرده اند. آیت الله خمینی در این خصوص نوشته است:
“جناب صدرالمتألهین را که سرآمد اهل توحید است زندیق می خوانیم و از هیچ گونه توهین درباره ی او دریغ نمی کنیم”(رساله ی لقاء الله ، ترجمه ی سید احمد فهری، نهضت زنان مسلمان، صص ۲۵۹-۲۵۸).
۱۸- حتی فقیهی چون آیت الله جوادی آملی در شرح حکمت متعالیه ملاصدرا، چاره ای جز دفاع از خدای غیر متشخص ندارد. می نویسد:” اگر وجود واجب نامتناهی و نامحدود است، نامتناهی مجالی برای غیر نمی گذارد و فرض شیء دومی که در عرض و یا طول آن قرار گیرد، خطا و ناصواب است. . . هستی نامتناهی نیز صمد است، یعنی جایی خالی در عرض، طول، فوق، تحت، عمق و در هیچ ساحتی از ساحتهای هستی باقی نمی گذارد تا به همان لحاظ، هستی دیگری حضور به هم برساند”(آیه الله جوادی آملی ، رحیق مختوم، شرح حکمت متعالیه، مرکز نشر اسراء، جلد نهم ، ص۴۵۶). “بنابر وحدت شخصی وجود، حقیقت وجود منحصر در واجب است. . . غیر از واجب هیچ چیزی موجود نیست”(پیشین، ص ۴۸۰). “آنچه در خارج واقعیت دارد، یک واحد شخصی خواهد بود که دارای شئون، تجلیات، نعوت و اوصاف کثیر است. . . همه ی موجودات را یک اصل و سنخ واحد است و جز آن اصل واحد هر چه هست شئوون اوست، تنها آن حقیقت واحد ذات است و جز او اسماء و نعوت و صفات او هستند، او اصل است و غیر او اطوار و شئوون آن می باشند، او موجود است و هر چه جز او باشد جهات و حیثیات او است”(پیشین، ص ۴۹۷ – ۴۹۶ ). “با وحدت شخصی وجود و با ارجاع علیت به تشأن غیر از وجود حقیقی واجب که همان علت واحد و احد است هیچ وجود دیگری که استقلالی یا تعلقی باشد، محقق نیست بلکه آنچه که وجود غیر پنداشته می شود چیزی جز تطورات و شئوونات وجود حق و ذات احدی او نیست و با این بیان هیچ نوع وجودی اعم از وجود رابط و یا رابطی باقی نمی ماند. . . زیرا وجود رابط داشتن ممکن ها بر مبنای تشکیک وجود است، نه بر اساس رصین وحدت شخصی آن”(پیشین، ص ۵۱۸). “با حضور اطلاقی او غیری باقی نمی ماند و آنچه که غیر می نماید چیزی جز حضور و ظهور آن مطلق منبسط نیست”(پیشین ، ص ۵۳۶).
۱۹- ابن عربی گفته است:
“او در همه ی آنچه مخلوقات یا مبتدعات نامیده می شوند، سریان دارد. . . او در هر شاهدی شاهد، و در هر مشهودی مشهود است، پس او همه ی هستی است. . . ( محیی الدین ابن عربی، فصوص الحکم ، ج ۱ ، ص۱۱۱). . . او همان وجود و موجود است. در هر معبودی او پرستیده می شود و در هر مقصودی او مورد قصد قرار می گیرد. او وجود هر چیزی است و هر چیزی ترجمه و بیان اوست. هنگام ظهور هر چیزی است و در هنگام فقدان هر چیزی او باطن است. او اول(مقدم بر) هر چیزی و آخر(موخر از) هر چیزی است( محیی الدین ابن عربی، الفتوحات المکیه ، ج ۱ ، ص ۴۷۵). . . عابد و معبود(پیشین، ج ۴ ، ص ۱۰۲ ). . . ذاکر و مذکور( پیشین، ج ۴ ، ص ۹۲ ). . . حاکم و قابل(پیشین، ج ۲ ، ص ۲۱۶ ). . . تکلیف کننده و تکلیف شونده(پیشین، ج ۴ ، ص ۱۰۰ ). . . اوست. . . پس منزه است کسی که اشیا را ظاهر کرده و خود عین آنهاست( پیشین، ج ۲ ، ص ۴۵۹ ). . . خدا را جز خدا کسی ذکر نمی کند و جز خدا کسی خدا را نمی بیند”( پیشین، ج ۴ ، ص ۹۲ ). ابن عربی می گفت:”سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها:منزه است خدایی که اشیا را ظاهر ساخت در حالی که خود عین آنهاست”( محیی الدین ابن عربی، الفتوحات المکیه، بیروت، دار صادر، ج ۲ ، ص ۴۵۹). ” هیبت را کسی در می یابد که بفهمد که . . . وجود همان حق(خدا) است”( الفتوحات المکیه ، ج ۲ ، ص ۵۴۰ ). مطابق روایت نسفی: “از شیخ المشایخ سعدالدین حموی سئوال کردند که خدا چیست؟ گفت موجود خداست(الموجود هو الله). سپس از او سئوال کردند که جهان چیست؟ پاسخ داد: غیر از خدا موجودی نیست(لاموجود سوی الله)” (شیخ عبدالعزیز بن محمد نسفی ، کشف الحقایق ، به کوشش مهدوی دامغانی ، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۴ ، ص ۱۵۳ ).
۲۰- آیت الله خمینی یک بار گفت:
“این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه می رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می رفت. در مدرسه ی فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد”(روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد ۲۱، ص ۹۱).
این همان سخن مرتضی مطهری است که می گفت:
“فتوای عرب بوی عرب می دهد و فتوای عجم بوی عجم، فتوای دهاتی بوی دهاتی می دهد و فتوای شهری بوی شهری”(مرتضی مطهری، ده گفتار، ص ۱۲۲ ).
خدای فقها و متکلمین(موجود متشخص انسانوار سلطانی)، با خدای عرفا و فلاسفه(مطلق هستی) یکی نیست. آیت الله خمینی در همان روزهای پیروزی انقلاب در سیمای جمهوری اسلامی تفسیر سوره ی حمد را آغاز کرد. می خواست تفسیری عرفانی از قرآن ارائه کند، اما پس از بالا گرفتن مخالفت فقیهان، عقب نشینی کرد و پس از پنج جلسه به کار خود پایان داد. می خواست به همه بگوید که خدای عرفا چگونه خدایی است. گفت:
“یکی از آقایان می گفت:که مرحوم شیخ محمد بهاری ظاهراً می گفت اسم کسی آمد. گفت: که عادل کافری است. گفتیم: عادل است یعنی چه؟ کافر است یعنی چه؟ گفـت:عادل است برای این که روی موازین شرعی عمل می کند و هیچ معصیت نمی کند. اما کافر است برای اینکه خدایی که او می پرستد، خدا نیست”(روح الله خمینی، تفسیر سوره ی حمد، دفتر انتشارات اسلامی، ص ۱۲۰).
به فقیهان می گفت:”حیف است که یک دسته ای از اهل علم” خود را از روایت عرفانی قرآن محروم سازند. سپس به طور صریح تر گفت که به دنبال چه کاری است:
“اگر عمری باشد که اگر ما هم یک چنین تعبیراتی یک وقت یک احتمال دادیم، نگوئید که این تعبیرات را شما دوباره در میان آوردید. نخیر، باید دوباره بیاید. من به مرحوم شاه آبادی رحمه الله که برای عده ای از کاسبها آنجا می آمدند نزد ایشان مسائل را همان طوری که برای همه می گفت، برای آنها می گفت. من به ایشان عرض کردم آخر اینها و این مسائل؟! گفت: بگذار این کفریات به گوش اینها هم بخورد”(تفسیر سوره ی حمد، ص۱۲۴).
آن کفریات درباره ی خداوند چه بود؟ آنان خدای متشخص انسانوار را قبول نداشتند. امام محمد غزالی(متوفی ۵۰۵ هجری) هم به صراحت تمام گفته است:”اصولاً جمیع الفاظ زبان وقتی در حق خداوند به کار می روند، مجازی و استعاری می شوند”(امام محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج ۴، ربع منجیات، کتاب التوحید و التوکل، ص ۲۵۵-۲۵۴). ملاصدرا هم کاربرد صفات انسانی برای خداوند را مجازی به شمار می آورد. به عنوان مثال، او آیاتی از قران که از غضب خداوند سخن گفته اند را تأویل می کرد. برای اینکه تغییر احوال خداوند، به معنای قبول وجوه امکانی در خداوند است، و این با کمال مطلق خداوند تعارض دارد. مطابق قاعده ی فلسفی، واجب الوجود بالذات، واجب الوجود من جمیع الجهات و الحیثیات است. از این رو، وجوه و صفات امکانی(کلیه ی صفات انسانی)، با وجود واجب، سازگار نیست(ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم ، انتشارات بیدار، جلد ۱ ، ص ۱۴۳). ملاصدرا همین رویکرد را در دیگر صفات انسان وار(رحمت، سرور، شنیدن، و. . . ) خداوند جاری می کند. به گفته ی او، در تمام این موارد باید قاعده ی خذوا الغایات واترکوا المبادی را جاری ساخت، و تمامی مبادی انسانوار این صفات را از خداوند نفی کرد. صدرا در تفسیر الرحمن الرحیم:بخشنده مهربان(فاتحه، ۳)می گوید، عاطفه و مهرورزی ارکان رحمت انسانی اند، اما این معانی درباره ی خداوند نادرست است. رحمت درباره ی خداوند، به معنای مجازی به کار می رود. شاید مقصود نتیجه ی رحمت در افعال و جهان باشد، نه انفعالات درونی(ذات، صفات، و. . . )، که محال است خداوندی که از هر جهت واجب است، تغییر پذیرد(ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج ۱ ، صص ۷۰- ۶۸).
۲۱- آیت الله خمینی نظریه ی پیشین خود(نظریه ی رایج در حوزه ها و مقبول شورای نگهبان)را این گونه به نقد می کشد:
“اینجانب لازم است از برداشت جناب عالی از اخبار و احکام اظهار تأسف کنم. . . آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند”(روح الله خمینی، صحیفه ی نور، جلد ۲۱، ص ۳۴).

Pages: 1 2 3